پایان واکسیناسون
روز 13 خردادیک دفعه به فکرم رسید که امروز برای واکسن زدن آیلایی روز خوبیه چون هم چند روز تعطیلی بود و من کنارش بودم و دلیل دوم هم اینکه اگه تا زمان تولدش می موند ممکن بود سرما بخوره و ...
حدود ساعت 10 با تماس قبلی که بابایی با مرکز بهداشت گرفته بود به مرکز رفتیم و آیلا خیلی آروم رو صندلی نشست و خانم مسئوله آروم سر آیلا رو به طف دیگه چرخوند تا موقع آمپول زدن نبیه ولی آیلا هم با آرامش هر چه تمام تر سرش رو برگردوند تا شاهد آخرین واکسیناسیونش باشه و بعد از تشکر به خونه برگشتیم ولی بعد دو ساعتی آه و ناله آیلایی بلند شد که دستش درد می کنه اصلا نمی تونه تکون بده و یک حرف بامزه هم گفت ان شاالله خانم دکتری که آمپول زده تو بهشت بسوزه چرا به من واکسن زد تازه بعد توضیح در مورد فوایدش باز می گفت من نمی خوام . سه روزی دستش رو خوب نمی تونست تکون بده ولی روز چهارم به من زنگ زد و گفت مامان می تونم دستم رو تکون بدم منم گفتم مبارکه به سلامتی دختر قوی من

روز جمعه هم در باغ به خاطر اینکه دیگه بزرگ شده و واکسنهاش تمومو شده برا خانمی تولد گرفتیم

این هم از کیک مامان پز برای آیلای نازم

در حال شمع گذاری


پدر و دخملی نازش


آیلا در حال برش کیک با یک دست

دختری با گوشواره های گیلاسی


پایان واکسیناسون 
